Wednesday, April 08, 2009

سفرنامه تورنتو

خبر داشتم هادی و پرویز صیاد تور خداحافظی گذاشنتد برای هادی خرسندی و صمدش درتورنتو تلفن کردم که ببینم ونکوور هم میایند یا نه پرویز گفت گویا برگزار کننده سالن گیرش نیامده گفتم سالن هست ولی برنامه چربتر گویا گیرشان آمده نمیخواهند دوتا را روی هم بگذارند آنوقت آن یکی بلیتش فروش نمیرود
هادی گفت پس تو بیا اینجا گفتم گرفتارم و نمیتوانم بیایم گفت بلیت هواپیما میفرستم بیا گفتم اگر بلیت بفرستی دیگه مجبورم بیایم

به عیال گفتم هادی بلیت فرستاده بروم تورنتو. گفت پس کار نداری، بلیت نداشتی میگفتی کار دارم گفتم اینطوری هم میشود تفسیرش کرد

برای اولین بار در این هجده سالی که در کانادا هستم فرصتی شد که به تورنتو بروم در ضمن دختر دختر خواهرم که بقول هادی، من دائی دائی اش هستم ،چهار ماهی است که با پسر یکی از دوستان از زمان بچگی من ازدواج کرده و در تورنتو زندگی میکنند را هم بعد از 28 سال ببینم

هواپیما در اسمان پرواز میکرد به طرف تورنتو.....ولش کن اینطور نوشتن مال بعضی سردبیر هاست که وفتی به کنفرانسی میروند از زمانی که در دستشوئی هستند هم گزارش مینویسند

اینجور که دستگیرم شد تورنتو از ونکوور ما خیلی بزرگتر و پر جمعیت تر است میگفتند حدود 150000هزار نفر ایرانی دارد در مقابل 27000نفر فارسی زبان ساکن بریتیش کلمبیا تعداد ایرانی ها در اینجا زیادتر از 27000 نفر است برای اینکه در موقع سرشماری ترک ها و کرد ها زبان مادریشان را فارسی نمینویسند (قابل توجه آقای براهنی) برای همین در سرشماری تعداد فارسی زبان ها را 27000 نفر اعلان کرده اند در صورتی که افغان ها هم فارس زبان هستند و تاجیک ها هم همینطور ولی چون جدائی طلب نیستند بجای ترک ها و کرد ها قاطی ایرانی ها بحساب میاوریمشان
دختر( یکی از دوستان که در حال گرفتن دکترای جامعه شناسی هست) و از کرد های ایرانیست میگفت پدرم میگه ما اریائی نیستیم ما کرد هستیم گفتم به پدرت بگو بجای جامعه شناسی کرد شناسی بخونه

وقتی وارد تورنتو شدم هادی و حسین افصحی آمده بودند فرودگاه رفتیم هتل یا مهمانسرای مریم که محل اقامت هادی بود
در شب برنامه هادی هیچکدام از اشنایان ناشناس منظورم اهالی شعر و نویسندگی و روزنامه نگاری در تورنتو است که نیامده بودند بجز اسد مذنبی که خیلی با حال یافتمش و دوست داشتنی و خجالت داد من را با هدیه استقبالش و همچنین خدا حافظی اش دو کتاب خواندنی خاطرات من و آقا و همینطوربره های بلهوس چوپان های بی صواد

گفتنی است که یکی از صاحبان بیزینس که گلدلاین است تمام بلیت ها را خریده بود و به مردم دوباره میفروخت و همه درآمدش را به دانشگاه یورک داد تا در انجا فارسی و تاریخ ایران تدریس شود که گویا چند نفر دیگر از تجارهم قرار است ایشان را همراهی کنند دمشان گرم و مطمئن هستم که دکتور براهنی استادش نخواهد بود چون ایشان فارس زبان نیستند و همیشه از اینکه فارسها جلوی تدریس زبان ترکی را در ایران گرفته اند گله و شکایت دارند و خبر ندارند مثل اینکه 90 % حکام ایران ترک بوده اند

خیابان یانگ که طولانی ترین خیابان دنیاست در مرکز تورنتو قرار دارد که در جای جای آن مغازه های ایرانی به چشم میخورد انگار که در تهران هستی برای همین مشهور است به تهرانتو

در ضمن روز یکشنبه در تورنتو 16بدر بود که سری به پارکی زدیم و ماشین دختر دختر خواهر 106 دلار جریمه شد مصبتونو شکر چقدر گران فروشند آجان های پارک

چند آشنا هم در پارک دیدم که خب به شما ربطی ندارد داشتم یا د سردبیر میافتادم باز

در فروشگاه های ایرانی بدون هیچگونه منظور خاصی قیافه های ایرانی ها از ونکووری ها درب وداغان تر بود شاید بعلت سرما و شاید هم بعلت وجود خیلی از هم ولایتی های ...بگذریم

خیلی دلم میخواست سخاورز را ببینم که قرار بود روز سه شنبه بیاید هادی را ببیند و من دوشنبه برمیگشتم همینطور بدم نمیامد نیک آهنگ را هم ببینم و چند نفر از وبلاگ نویسان را که در دوروز اقامت ممکن نبود

در هر حال دوروز خوب و زودگذری بود در کنار هادی و پرویز و سولماز و علی و حسین و اسد و طیبه و .......جایتان خالی

1 comment:

محمد افراسیابی said...

خوشا بحالت که برادری داری دست‌ودل باز. خوب بقول ما چشمتان روشین! راستی من از بس ایرانی ندیده‌ام اگر چشممانم به یک جفت انسان فارسی بیفتد چهار تا می‌شود که در تمام شهر ما فکر نکنم بیش از ۵۰۰ نفر ایرانی باشد که همه هم از هم، فراری هستیم