Sunday, September 02, 2007

مصدق -وشعبان بی مخ های روشنفکر

حکایت میکنند که در مشهد پهلوانی یا گردن کلفتی میزیسته به نام غلام پشمی که در زمان خودش همه از او حساب می بردند حرفش همه جا پیش بوده . در زمان کهولت روزی اورا میبینند که زخم چاقوئی بر بازو داشته ،حکایت را می پرسند می گوید در زمان جوانی ما یا در واقع زمانی که با قدرت زنده بودم کسی جرات نمیکرد کوچکترین بی ادبی را نسبت به من بکندحالا که پیر شدم و از شرو شور افتاده ام و در واقع مرده ام هر کسی که میخواهد ادعای پهلوانی و گردن کلفتی کند بیخود و بی جهت بیک بهانه ای یک نیش چاقو به من میزند تا با این کارش معروف شود و پز زدن مرا به همه بدهد

حالا شده نوبت پیر احمد آباد محمد مصدق که جدیدا غلام پشمی عده ای از رفقا!شده است اینروزها چند نفر از رفقای توبه کرده توده ای سابق و مائو ئیست سابق و بزبان ج.ا پسند توابان کومونیست در مقالات و کتابهای خودشان یک نیش چاقوئی به پیر احمد آباد زده اند جالب اینکه کیهان لندن هفته ها است که پاورقی ای دارد بنام آسیب شناسی یک شکست که علی میرفطروس تویسنده انست ونگاهی دارد به کتاب در دست انتشار از دکتر جلال متینی ( مثل اینکه این روزها منتشر شده ) چون دیگر نمینویسد کناب در دست انشار بلکه مینویسد ناشر شرکت کتاب .کیهان لندن که برخلاف عده ای از نویسندگانش ناشر مقالات طرفداران سلطنت است قبل از اینکه این کتاب به بازار بیاید با کمک علی میر فطروس یک نیش چاقوئی حواله دکتر محمد مصدق کرده است غافل از اینکه نه تنها خودشان را بزرگ نکرده اند بلکه نتوانسته اند کوچکترین خدشه ای به شخصبت و کردار انسانی دکتر مصدق وارد کنند نمیدانم این روزها چرا اینقدر تاریخ نویس و تاریخنگار و شعبان بی مخ پبدا شده که میخواهند حثیت نداشته حکومت شاه با طرفداران مذهبی اش را تطهیر کنند

:http://www.iran-chabar.de/artiche.jsp?essayId=11085این آخری هم گویا حمید شوکت است بخوانید

9 comments:

خاتونك said...

بگذاریم هرچه دلشان می خواهد بگویند ما فقط ازشان می پرسیم نفت را کی ملی کرد؟ همین کار مصدق اینقدر بزرگ هست که هیچ چیز دیگر نمی تواند بر قهرمان ملی بودنش خدشه ای وارد کند

رهگذر said...

چنین حکایت کنند که:

سنگ بد گوهر اگر کاسه زرین بشکست
قیمت سنگ نیفزاید و زر کم نشود

مانی خان said...

و ز زر کم نشود
اصلاح شد

roya....paeezane said...

مانی خان
با پست جدید به روزم
افتخار می دید؟

فرهاد said...

ممنون از احوالپرسی
با این حساب این چند ماهی که فرصت باقی ست باید شتاب کرد تا لذت نبرده از عمر را بیابم


در مورد دکتر مصدق چه خوب نوشتی
متاسفانه بعضی ها تصور میکنند با تلاش برای کوچک کردن دیگران خودشان بزرگ میشوند و غافل از اینکه
ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست

وز وزی میکنند تا بگویند ما هم هستیم

شوربخت تر از همه ی بقول خودشان اپوزیسیون ،این سلطنت طلبها هستند که امتحان پس داده اند و تصور میکنند میتوانند جایگاه از دست رفته را باز یابند
اوج افتخار اینان نوکری جمهوری خواهان امریکا بود

طلوع said...

سلام مانی خان عزیز
اول اینکه مدتی که در خانه بودم نمی تونستم صفحه ی نظرات وبلاگ شما رو باز کنم و این شاید به خاطر فیلترینگ ایران باشه.اما خوشحالم که الان صفخه بازه و می تونم در مورد مطلبتون نظر بدم.باید بگم با شما موافقم و متاسفانه کسانی می خواهند با حرف های نا به جا به شخصیت های تاریخی که امتحان خودشون رو به مردم پس دادند خدشه وارد کنند که به قول شما ذره ای از اعتبار این بزرگان کم که نمی شه هیچ بلکه خود این آدم ها رو بیشتر بی اعتبار می کنه.یک چیز ی رو می دونید؟خوشحالم که شما تمایلات سلطنت طلبی ندارید.

فرهاد said...

مانی جان
با اجازه در بالاترین لینک دادم

طلوع said...

سلام دوست عزیز
ممنونم از لطف شما و خوشحالم که که به هیچ کس بدهکار نیستید حتا به خودتان و این موهبتی است قدرش را بدانید.اما
من به جایی رفته بودم که هر
تکه اش بهشتی است دوست داشتنی .اما نگهبانانی دوزخی دارد که طعم بهشت و زیبایی اش را در ذائقه انسان تلخ می کنند
به امید رهایی بهشتمان

طلوع said...

این یک روایت از راوی نیست

حکم سوت را دارد

در سری

که چشم هایش کور سویی ندارد

.....
------------
طلوع نو به روز شد و منتظر نظرات ارزشمند شماست.