Friday, July 18, 2008

مرگ بر امریکا

اولش داشتم کم کم به این شعار فکر میکردم بخاطر اینکه بیخودی ایرانی ها را دم مرز بهشون گیر میدن
-کی ایران بودی
چند ماه موندی-
کجا ها رفتی -
ازفامیل هات کسی در حکومت هست-

این ها را بکی از ایرانی ها که توی مرز بهش گیر داده بودند تعرف میکرد ،من بارها رفتم امریکا از مرز کانادا هیچوقت بمن گیر ندادند البته از مرز زمینی باماشین ولی یکدفعه با هواپیما رفتم گفتند برو توی اطاق انتظار تا صدات کنیم دوستان گفته بودند که ممکن است معطل بشی و از هواپیما جا بمونی من هم ریسک نکردم سه ساعت زودتر رفتم تو با خودم گفتم اگر گیر دادند هواپیما را از دست ندم با خودم هم چندتا روزنامه ایرانی برداشته بودم که جدول هاش رو حل کنم حوصلم سر نره و اگر هم که گیر ندادند گردشی توی فروشگاه ها میکنم صبحانه مفصل هم میخورم تا نوبت پرواز برسد درست چهل و پنج دقیقه توی اطاق انتظار نشستم جدول حل کردم روزنامه خوندم و بقیه را دید زدم غیر از من که ایرانی بودم چند نفری غیر ایرانی هم بودند اروپائی حنما هم اروپای شرقی بعد صدام کردند که برم توی بک اطاق دیگه که چند نفر پشت کامپبوتر نشسته بودند از مامورها ی امریکائی رفتم نشستم جلوی میز یک سیاه پوست گردن گلفت ولی خوش خنده بک سوال میکرد ده دقیقه با کامپیوترش ور میرفت شاید هم داشت گیم بازی میکرد من هم خونسرد نگاهش میکردم و لبخند از روی لبهام محو نمیشد درست یک ساعت جلوی میز ش نشسته بودم وشاید به چند سئوال بیشتر جواب ندادم دست آخر با خنده گفت ول کام تو امریکا و پاسپورتم را داد دستم و رفتم برای صرف صبحانه ای که به خودم قول داده بودم توی را فکر میکردم این بابا وقت خودش را تلف کرد که چی بشه میخواست من را عصبانی کنه که مثل بعضی از هموطن ها سر و صدا کنم که راهم نده ،یک مهر هم توی پاسپورتم بکاره که دیگه نتونم برم امریکا آخر هم نفهمیدم که
چه گیمی بازی میکرد شاید هم داشت فیلم 300 را تماشا میکرد

این بار هم که با اخوی هادی از مرز زمینی رفتیم بمن گفنتد که شما میتونی بری اما هادی باید برگرده کانادا گفتم من رل راننده هادی را بازی میکنم رفتن من به امریکا بدون اون چه فایده داره البته ماجرا را از زبان طناز هادی بخونید خیلی بیشتر میچسبه توی اصغر اقا دات کام!همه ی ماجرا را نوشته
برگردیم به مرگ بر امریکای اول اره کم کم داشت شعار مرگ بر امریکا توی مغزم صدا میکرد که فهمیدم تقصیر امریکا نیست که هادی را راه نمیدهند تقصیر خودشه که خروجش را از امریکا طبق قرار اعلام نکرده نه یک بار که هفت بار البته ناگفته نماند که من خوشحال هم شدم که راهش ندادند آخه نیامده داشت میرفت همیشه همینطوره اگر هم چند روزی بماند این رفقای ایرانی که نمیگذارند ما ببینیمش میبرندش اما اینبار امد خانه ی ما و یکهفته ای ماند جائی هم نرفت یعنی شاید حوصله اش را نداشت در ضمن تا چند روزی من نگذاشتم کسی بفهمد که خانه ماست همه فکر میکردند من گذاشتمش سیاتل و برگشتم چون همان شب تولد شصت سالگی کریم جهانیان بود و باید برمیگشتم از سیاتل اگر نمیرفتم این کریم اقای ما دلخور میشد

هر چه رابطه امریکا با حکومت ایران بهتر بشه برای ایرانی ها رفتن امریکا مشکلتر خواهد شد مخصوصا برای ادمهائی مثل هادی و پرویز صیاد برای همین من داشتم کم کم فکر میکردم مشکل هادی از همین جا سرچشمه میگیره بقول هادی وقتی مامور سر مرز توی کامپیوترش کلمه ترور یا تروریست ببینه براش مهم نیست که توئی که هدف تروریستی یا تو خودت اون تروریسته ای گیر میده اون هم گیر سه پیچه

من دلم میخواد یکبار با رضا پهلوی برم امریکا ببینم به اون هم گیر میدن یا نه



4 comments:

فرهاد said...

در بلاگ نیوز لینک داده شد

خاتونک said...

جالبه اونوقت کسانی که مرگ آمریکا میگن رو به آمریکا راه میدن. این آمریکاییها هم یه چیزی شون میشه!

roya ...paeezane said...

جالبه
بالاخره ما چیکار کنیم بریم آمریکا یا نریم؟
lol

;)

ذره بین said...

اصلن این شعار "مرگ بر آمریکا" را محض صدور ویزای آمریکا برای ایرانیانِ ضدِ "مرگ بر آمریکا" ساختند.