Monday, August 04, 2008

اخ مردم از خوشی

هر سال اواسط تابستان بعد از یکسال کار کردن ده پانزده روز به خودمان مرخصی میدهیم و در گوشه کنار این مملکت زیبا به تفریح و استراحت میپردازیم
از سال پیش بک جا برای کمپینک (از سرور میپرسم فارسی کمپیینگ چی میشه ؟ میگه چادر زدن شاید هم اردو )بله برای اردو رزرو ( باز میپرسم فارسی رزرو چی میشه ؟ میگه ولم کن بنویس رزرو . انگلیسی ایرانی ها این روزها از من و تو خارج نشین بهتر ) بله رزرو کرده بودیم جایتان خالی در کنار دریاچه کالتوس با کالتوس لیک این کار هر سال ماست بعضی سالها کانادا گردی میکنیم و از این شهر به اون شهر و از این ابادی به اون ایادی میریم یا به قول اینها رود تریپ ( باز مپرسم رود تریپ چی میشه ؟ میگه کشتی منو مگه من دیکشنری هستم بنویس جاده پیمائی) خلاصه امسال در کنار این دریاچه اطراق کردیم
هر سال یکی یا چند نفر از دوستان مهمان ما هستند امسال با دکتر محسن و زن جدیدش و سه تا بچه قد و نیم قد هر دوتاشون رفتیم کمپینگ این دکتر محسن ادم شریفیه دندان پزشکه ولی کاره طبابت را ول کرده و در یک شرکت حراست کار میکنه وقتی ازش پرسیدم چرا حرفه به این خوبی را ول کردی و کار دیگری میکنی با عزت نفس کامل میگه اینکار بهتر از اینه که سرم را بکنم توی دهان بو گندوی مردم و نون ام رو از اون تو در بیارم

این دکتر ما نویسنده است تا بحال چندین کتاب خوب و خواندنی منتشر کرده خلاصه ادم بشو نیست که نیست

تعطیلات اخر هفته هم هادی ابراهیمی و همسرش ناشران هفته نامه شهروند یا شهرگان بی سی مهمان ما بودند که جاینان خالی عجب شرابی بود

سال های در وطن بغیر از کوه رفتن با یچه های سازمان کوهنوردی ابرمرد به اینجور ایرانگردی ها هم میچرداختیم کوله پشتی و چادر و سرگردانی میان کوه و کمر های ایران و جنگلهای مازندران و کردستان یادشان گرامی باد
به یاری این کامپیوتر و دخترم شیرین در اینده نزدیک هر وقت سرکار علیه میلشان باشد برایتان عکسهای این سفرها را وب گذاری میکنم

5 comments:

خاتونک said...

خوش بگذره همیشه. ما منتظر عکسها هستیم

فرهاد said...

در بلاگ نیوز لینک داده شد

Me&Vancouver said...

سلام. خوشی خوبی بود :)
فکر کنم رزرو کلمه جا افتاده ای هست و حالا یکجاهایی مثل گرفتن بلیط جایی بشه گفت پیش خرید ولی خوب برای جا احتمالا همون رزرو بیشترین کاربرد تو خود ایران هم داره.
خوش باشین و به امید دیدار.

محمد افراسیابی said...

نشسته‌ام و نوشته‌ات را می‌خوانم. دخترم می‌آید. می‌پرسم"این نوشته را می‌توانی بخوانی؟" اولین ایرادش این است که چرا این آقا یا خانم نقطه‌گزاری نمی‌کند؟"
او، دخترم بزرگ شده‌ی اینجاست. هشت سالش بود که وطن را ترک کرد. و بعد می‌پرسد در فارسی نباید مطلب که تمام شد، یک سطر فاصله گذاشت. در سوئدی اگر این‌شکلی بنویسی ازت ایراد می‌گیرند. می‌گویم در فارسی بما این‌ چیزها را یاد نداده‌اند و اصولن این قواعد در زمانی که من درس می‌خواندم، نبود. بعدها از خارجی‌ها یاد گرفتیم.و سپس نوشته‌ای از نوشته‌های خودم را می‌خواند و می‌خواهد که کپی آن‌ها را به او بدهم که فارسی یاد بگیرد

roya...paeezane said...

kheili doost daram oun ax ha ro bebinam. albate be yarye computer va dokhtare goleton va 100 albate be yarye eradeye mobarak .... lol