Thursday, June 26, 2008

برگشتم .نگفتم این اینترنت اعتیاد میاورد

بالاخره این رفیق بد کار خودش را کرد ومن را دوباره به این اعتیاد لعنتی کشید . همین اینترنت را میگم خیالتون جای بدی نرود سال پیش بعد از سالها مقاومت این عبدالقادر بلوچ بود که با کمک ذغال خوبش من را معتاد این اینترنت کرد که در این یکسال گذشته با خیلی ها آشنا شدم خیلی از وبلاگها را میخونم و دوستان نتی به هر دو معنی فارگلیسی و انگلیسی پیدا کردم از جوانهای 17- 18 ساله تا پیر مردانی مثل عمو اروند و فرهاد خان و .....بابا شوخی کردم شما ها همه از من جوانترید

اینروزها همیشه میخواستم چیزی قلمی یا کی بردی کنم ولی انقدر مطلب زیاد است که نمیدانستم از کجا شروع کنم به خاطر همین توی اعتیاد اینتر نت ماندم

میخواستم از حمله ی اسرائیل بنویسم از عقب نشینی امریکا و جلوداری روسیه از دودوزه بازی اروپائی ها از نامردی احمدی نژاد از کلک زدن رهبری از مارموسک بودن خاتمی جون از کنسرت مادونا از ورشکستگی رفسنجانی از دارفور از لاس و گاس از مرگ واقعی شاه از مسعود رجوی از فاحشه های سیاسی از طنازها از گلوبال وارمینگ از ایرانی هائی که امدن اینجا خونه و اپارتمان خریدند خالی گذاشتند و در ایران به امید روز مبادا زندگی میکنند از زنهای زشدا و شوهران مزدکی و مزدائی از جوانهائی که بدون خانواده امدند اینجا و در خدمت گنگ ها یا کانگستر ها هسنتد از اتحاد ایرانی ها از در جا زدن حکومت زور و زر از نفت بشگه ای 140دلار از سربازان مجروح کانادائی از کشنه شدن بچه های فلسطینی از شکستن شیشه های پنجره زن یهودی در زمینهای اشغالی از زلزله چین از اکبر گنجی از فرود فولادوند از ریگی از الله و ایادیش در زمین میخواستم بنویسم اما

جلوی اعتیاد را هم بایستی میگرفتم سعی کردم که شهید رسانه ای نشوم پدر وبلاگهای ایرانی که پدرش در امد با این جبهه یندی که براش کردند خلاصه سرتان را درد نیاورم به هر چی اشاره کنم خودنان میتوانید بک کتاب در باره اش فکرکنید حال برم بکی دو گیلاس بخورم میگن برای رفع اعتیاد خوبه البته رهبر گفته حب بهتره خدا داند

Thursday, May 15, 2008

وبگردان معتاد

ا ین مطلب در روزنامه کیهان لندن نوشته شده بود حیفم آمد شما ها نخوانید


اعتیاد به اینترنت بهداشت عمومی را تهدید میکند

البته نوشته نشده مطلب از کجا برداشته شده

دکتر جرالد بلوک،روانشنای از دانشگاه سلامت و علم در اوراگون امریکا،اخیرا در مقاله ای در مجله معتبر <مجله امریکائی در مورد روانپزشکی>در باره اعتیاد به اینترنت و عواقب آن ،که برخی اوقات نیتواند مرگبار باشد.هشدار داده است.دکتر بلوک میگوید که زیاده روی در بازی های کامپیوتری،بازدید از سایتهای پورنوو حتی ایمیل فرستادن از علائم اعتیاد به اینترنت است که موجب تاهنجاریهای فکری و روحی میشود

به نوشته روزنامه گاردین چاپ لندن وی معتقداست )اینجا کیهان ذکر ماخذ کرده ببخشید)زیاده روی در وبگردی و توجه نکردن به وقت و زمان و احساس دائمی برای داشتن کامپیوتربهتر و نرم افزارهای بیشتر ،افسردگی در زمانی که کامپیوتر قابل دسترس نیست ،از علائمی هسنتد که نشان میدهد شخصی دچار اعتیاد به اینترنت است
این روانشناس گفته است اعتیاد به اینترنتدر برخی از مواقع منجر به منزوی شدنفرد معتاد شده و کارائی ویرا در انجام دادن دیگر کارها به شدت کاهش میدهد
دکتر بلوک رد موردمطالعاتی که در کره جنوبی در این زمینه صورت گرفته میگوید:ده نفر بدلیل نشستن بش از حد طولانی در کافه های اینترنتی دچار لختگی خون شده و جان باخته اند و یک نفر سر بازی انلاین کشته شده است
دولت کره جنوبی در حال حاضر معتقد است که اعتیاد به اینترنت از جدی ترین مشکلاتی است که بهداشت عمومی را تهدید میکند
دولت کزه جنوبی تخمین میزندکه 210هزار نفر از کودکان این کشور دچار این بیماری هسنتدو برای معالجه حدود 80% آنها باید از دارو استفاده شودو احتما ل میرود که حدود یک چهارم آنها برای معالجه بیشتر به بیمارستا ن فرستاده شوند
دانش آموزان دوره دبیرستان در این کشورخدود 23 ساعت از وقت خود را در هفته صف بازی های کامپیوتری میکنند
دکتر بلوک میگوید یک میلیون و دویست هزار نفر دیگر در کره جنوبی در معرض اعتیاد به اینترنت هسنتد گزارش ها حاکی است که در این کشور تعداد افرادی که درس و یا کار خود را نرک میکنند تا هر چه بیشتر پای کامپیوتر بنشیتتد رو به افزایش است وی می افزاید در چین نیز خدود 14%از کاربران اینترنتی سعنی 10میلیون نفر به اینتر نت معتاد هسنتد
درمانگاهایی برای درمان معتادان در بسیاری از کشور ها به وجود امده تا مشکل معتادان جهان مجازی را در دنیای واقعی حل کند


برای همین من هم اینروزها کمتر پیدایم میشود تا اعتیاد نگیرم



Friday, May 09, 2008

بخاطر مادر

برای روز مادر


من تا وقتی که زنده هستم این شعر را هر سال برای مادر خواهم سرود

===============================

تو از این خاطره ها زنده تری


مادرم

کنج اتاقت تنها

رفتی و خاطره ها با من ماند

روزگاری که پدر نیز گذشت

کودکی بیش نبودم و باور کردم

مرگ را میگویم

یاد من میآید که

تو شیون کردی

مات با خود گفتم

گریه را فایده نیست

و نمیگرییدم


روزگارانی بود

وتو چادر بکمر

کمر همت خود را بستی

که ندانیم یتیمی دردیست

چرخ خیاطی تو هر روزه

وقتی از کار وجین برگشتی

به صدا می آمد

نه

به فریاد

که تو شیر زنی

و نمی خواهی محتاج شوی

که نه

تو

بیوه زنی

خوشه چیتان با تو به رقابت بودند

و حسادت

که چرا بیوه زنی

سهم اربابی او

که به ناحق و به زور

می ربودند ز تو

بیشتر از سهمی است

که نصیب دگران میگردد


یاد من می آید

که به آنها گفتی

و به ما هم گفتی

که بخوان درس ات را

پدرم گفته گدائی هم شد

میکنی تا ما ها

درس را ول نکنیم

وه عجب حرفی زد

او نمیدانست که تو شیر زنی

و گدایان روباه

و تو با پینه دست

دفتر و کاغذ کاهی بدستم دادی

و مدادی که ستایش کنمت


خوب یادم مانده

دم حمام ده چاردونگه

دخترک پیرهنی را که تو شب

بعد خوابیدن ما دوخته بودی پوشید

و تو خوشحال و او شادان بود

یاد بزاز و دوچرخه

که پیراهن را

به بهائی اندک

نه به اندازه بیداری شب

از تو می دزدیدش



چرخ خیاطی تو

زنگ دبستانم را به صدا می اورد

و وجین کارد تو بود که غذا میاورد

و تو انگار نه انگار

که ما بی پدریم


مادرم روحت شاد

که تو آموختیم

خواب و بیداری را

و نشانم دادی

زندگانی زیباست

با همه پستی و اوج

اگر اندازه ی انسانیت رشد کنم

تو نمردی مادر

تو از این خاطره ها زنده تری





Thursday, May 01, 2008

پدر زن

رفتیم ما هم پدر زن بشیم شنبه اینده عروسی دختر م است در کمپلوپس شمال بی سی فردا برای تهیه و تدارک برای چند روز از ونکوور غایب خواهم شد

این عروسی های ایرانی با غیر ایرانی هم دردسرهای خودش را دارد دو جور مراسم و دو برابر خرج برای هر دو طرف البته ناگفته نماند چند تائی که تا به حال در همین شهر دیده ایم خیلی جالب بوده

تمام دوستان فامیل که نداریم دوست همچون برادر داریم و خواهر داریم که زحمت مسافرت را همه قیول کرده اند و برای سورچرانی همه در راه کمپلوپس هسنتند تنشان سالم و دمشان گرم که میدانم گرما بخش این مراسم خواهند بود

Wednesday, April 09, 2008

ما همه مشد حسنیم

وقتی مردم تصمیم گرفتند انقلاب کنند، بخاطر داشتن رفاه بیشتر و آزادی. که نیود. البته آزادی سیاسی و مبارزه علنی برضد نابرابریهای موجود در جامعه،هیچوقت فکر نمیکردند که بلائی سرشان بیاید که سر مشد حسن امد . مردم یعنی ما فکر میکردیم که پس از روی کار آمدن یک حکومت مردمی همه در رفاه بیشتر خواهیم بود ، خواهیم توانست مثل دیگر کشورهای آزاد و دموکرات خودمان برای اداره امور کشور تصمیم بگیریم ،کسی سرمان کلاه نمیگذارد و کلاهمان را برنمیدارد خلاصه گاومان دوقلو خواهد زائید و دیگر کلاهمان پس معرکه نیست .اما اینطور نشد و حسابهایمان غلط از آب در آمد ، اینروزها هر کس میپرسد چرا پس انقلاب کردید؟چی گیرتان آمد ؟،من جواب مشد حسن را میدهم.مشد حسن گاوش را برداشت برد ده بالا تا با گاونر کدخدای ده بالا جفت بیاندازد چون شنیده بود که گاو کدخدا به هر گاوی که سپوزید ماده گاو دو گوساله ای شد .مشد حسن پولی به کدخدا داد و کار جفتگیری آغاز شد افسار گاو به دست مشد حسن و گاو نر کدخدا سوار گاو مشد حسن که از بخت بد گاو ماده زیر فشاز جثه گاو نر کمرش زیاد خم شد و گاونر به سوراخ عوضی کرد ونطفه را ریخت و جفتگیری باطل شد .خوب کاریش نمیشد کرد گاو نر وظیفه را انجام داده بود این تقصیر گاو مشد حسن بود که خوب وانداده بود مشد حسن هم چاره ای نداشت ضرر را باید قبول میکرد ، افسار گاو را به دست گرفت و راهی ده پائین شد در بین راه دو ده باد شدیدی وزیدن گرفت و کلاه مشد حسن را هم باد برد قدری دنبال کلاه دوید و نتوانست بگیردش برگشت افسار گاو را گرفت و راهی ده شد. نزدیکی های ده یکی از روستائیان پرسید مشد حسن در چه حالی و از کجا میآئی خیر است انشاالله .مشد حسن جواب داد: خیر که بود، از ده بالا میایم رفته بودم یک کون و یک کلاه بدهکار بودم دادم و برگشتم

Friday, April 04, 2008

هدیه نوروزی نوه اصغر آقا


جمعه 16 فروردين 1387

روی بیداد زمین .....

NaveWEB.jpg
آمدی خوش به جهان جان نوه
خوش بکن کیف زمان جان نوه

شیر غفلت بخور از سینه‌ی مام
فارغ از قیمت نان جان نوه

تو گهواره چه دانی نرخ
خانه و ساختمان جان نوه

پی هم ونگ بزن جیغ بزن
بی‌خبر از خفقان جان نوه

جیش کن گرچه که با وضع دلار
پوشک‌ات گشته گران جان نوه

جیش کن هرچه دلت میخواهد
ز کران تا به کران جان نوه

روی بیداد زمین جیش بکن
تا ترا هست زمان جان نوه

جیش کن پیشتر از آنکه کنند
جیش بر تو دگران جان نوه

روی ارباب جهان جیش بکن
با همه توش و توان جان نوه

جیش در جنگل دنیا میکن
روی این جانوران جان نوه

بگذرد نوبت جیش‌ات بشتاب!
نگرانم نگران جان نوه!


اين مطلب از سايت اصغرآقاداتکام متعلق به هادي خرسندي چاپ شده است.

Friday, March 28, 2008

عجب بهار دلکشی

باز هم نوروزتان پیروز

این روزها در اینجا ونکوور کانادا انگار بهار دارد عقبگرد میرود طوفان و باران و باد و تگرگ و امروز هم برف آنهم چه برفی انگار چله زمستان است روز یکشنبه مثل اینکه سیزده بدر هم حرام خواهد شد

چندسال پیش هم چنین شد و من سروده ای دارم که مناسبت حال هوا و حال و روز ما غربت نشینان است






بهار است اینکه میبینی اگر چه برف و بوران است

غریبان را بهار انگار در فصل زمستان است

چرا اینجا نمیخواند بروی شاخه ها بلبل

بجای برگ و گل برفی نصیب باغ و بستان است

بهار سرزمین من پر است از عطر و بوی گل

سراپای زمین را لاله و آلاله مهمان است

شکوفه بر درختانش سپید و زرد و سرخابی

تذرو و بلبل و تیهو به فروردین فراوان است

نسیم صبح فروردین به دلها میدمد شوری

کزان غم میرود از دل صفا بخش تن و جان است

نه سرما میزند گل را نه گرما میکُشد بلبل

اگر سر میزند سبزه همه از لطف باران است

چو از ره میرسد نوروز جشن و شادی آغازد

که میلاد گل و هنگامه ی دیدار یاران است

در این ایام فرخنده «خدنگ»از غم شود فارغ

فراموشش شود اینجا غریب و دور از ایران است