Sunday, December 21, 2008

انار شب چله

یک خاطره از انار

کلاس چهارم دبستان بودم، معلمی داشتیم که اسمش خانم قره گوزلو بود خیلی خوشگل بود و همه ی مردهای مدرسه هواشو داشتند . یک روز سر کلاس با خودش یک انار آورده بود و مشغول خوردن بود ، خوب ما بچه هائی که در آن موقع ها کمتر میوه میدیدیم و اگر فصلی هم نبود اصلا نمیدیدیم ، در حالی که دهانمان آب افتاده بود ، من بلند بلند چند بار تکرار کردم که :خانم قره گوزلو همه ی انارو خورد. و این تبدیل شد به :خانم همه ی عن ها رو خورد و من بدشانس بخاطر توهین به خوشگل خانم مدرسه ،توسط آقای صوفی که چشمش دنبال خانم بود با چهار تا ترکه البالو فلک شدم که تا چند روزی کف پاهام ورم داشت و میسوخت .خدایشان بیامرزد خانم قره گوزلو را بخاطر خوشگلیش و آقای صوفی را بخاطر سبیلهای مردونه اش

3 comments:

فرهاد said...

قدیمها می گفتند دیشب توفان آمد و سیما پاره شد ، مثل انار خوردن فلانی ، حالا باز خوبه طرف احساس نکرده که رقیب عشقیش شدی
در بلاگ نیوز لینک داده شد

محمد افراسیابی said...

آه که همیشه چنین بوده است!

زیتون said...

آقای خرسندی عزیز. نه پیری و نه بی‌هنر. از هر جمله‌ و شعرت هنر می‌باره:)) کلی لذت می‌برم هم از خوندن خاطراتت هم از خوندن شعرهات. راستی شعراتون جایی هم منتشر می‌شن؟