Wednesday, April 04, 2007

بازی بود

دیدید بازی بود این گروگان گیری . اگر دائی جان ناپلئون آلان زنده بود میگفت هر چی از این انگلیسی ها بگید بر میاد. سربازها را فرستادند ایران تا چند دست کت و شلوار دوخت هاکوپیان مصادره کنند و برگردند .
دفعات قبل که گروگان های مختلقی از امریکا ئی و هلندی ، بجز انگلیسی گرفته بودند در فیلم ها قیافه وحشت زده ای داشتند و ترس را توی چشمانشان میشد خواند ولی هر وقت از انگلیسی ها گروگان گرفتند مثل راجرز کوپر نه تنها نترسید بلکه اشعار امام خنینی را هم ترجمه کرد. این 1+14 نفر را که گرفته بودند از همان توی قایق خودشان تا توی قایق پاسدارها میخندیدند و سیگار میکشیدند انگار دارند میروند مرخصی یا دارند میبرندشان تایلند یا ویتنام نشئه خوری. دیدید که در موقع غذا خوردن چه با اشتها میبلعیدند، انگار از بنگلادش یا بیافرا ی فقر زده اورده بودنشان. ببینید فردا روزنامه های انگلیسی چه خواهند نوشت آنوقت به من ایوالله بگید که از روز اول گفتم این بازیه بسر جد نداشته ام

8 comments:

فرهاد said...

همه اينها بازيه اما بازي غرب با جوجه ملاها

عمو اروند said...

ای ولله

فرهاد said...

با اجازه در بلاگ نيوز لينك دادم تا بقيه هم اين بازي را تماشا كنند هرچند بازيگريم و بي خبر

طلوع said...

سلام
والا از اینها هرچی بگید بر میاد.

--------------------

اما
در طلوع نو هدیه ای برای شما هم هست سری بزنید

reza bahador said...

من در کنار این همه واژه آرمیده ام

عینک ات را بردار

شعر تازه ات را بخوان

مرد پیر said...

درود
مانی جان
این تازه اغاز بازی است

zolma said...

منهم از اول مي دونستم.مطمئنم خيلي هاي ديگه براشون مثل روز روشن بود.عجب بازيه اين سياست

خاتونك said...

چی بگم!؟ از این انگلیسی ها هر چی بگین بر میاد با اون چشای چپ کور شده شان!!