Sunday, April 01, 2007

سیزده بدر

سالهاست ما ایرانی ها در غریت روز سیزده بدر را جشن میگیریم، برعکس ایران که هر کسی به صحرائی یا باغی میرفت ما دور دنیا پارکی را قرار میدهیم برای در کردن سیزده، که همگی به انجا بیایند البته آنهم با اجازه شهرداری یا اداره پارکها هر شهر .

برعکس ایران که روز سیزده فروردین تعطیل است .در خارج از کشورمجبور هستیم یک روزتعطیل نزدیک به سیزده فروردین را به سیزده بدر برویم . برای همین ما هیچوقت سیزده بدر سر موقع نداشته ایم ، از یازده بدر شروع کرده ایم تا پانزده بدر رفته ایم .

امروز هم به دوازده بدر رفتیم که نحسی سیزده را بدر کنیم، که یقه ما را نگیرد،غافل از اینکه امروز روز جمهوری اسلامی هم هست
و ما با یک تیر دو نشان زدیم و دو نحسی را بدر کردیم .

در امریکا برای اینکه جشن سیزده بدر ایرانیان. توسط جیم -ا لف بنام شادی ایرانیان برای تاسیس جمهوری اسلامی بخوردجهانیان داده نشود . هیچ وقت دوازده بدر نمیگیرند، اگر چه سیزده بدر به آن افتاده باشد

در ونکوور بیشتر از جاهای دیگر ایرانیان تازه وارد را میشود دید. از سران ارشد سپاه پاسداران گرفته تا برج سازان ضد رژیم ، که البته فعلا فقط سایه شان در اینجا مقیم هستند(زن و فرزند ) خودشان بیشتر مهمان هستند.

امروز هر چه چشم انداختیم تازه وارد بودند . از سرو وضع بچه های مانکن شان میشد فهمید

ظریفی میگفت مثل اینکه بوی الرحمان رژیم میاید درست مثل اواخر رژیم شاه که کم کم همه ی بزرگان در حال فرار بودند

اما چشم من آب نمیخورد ابنها برای پول های باد آورده ای هست که بدست اوووووووردند برای زندگی بهتر پول نفت سر سفره مردم




13 comments:

طلوع said...

سلام

حالا با همه ی اینها خوش گذشت یا نه؟ هوای ونکوور چطور است؟
سبزه هم گره زدید یا نه؟

خاتونك said...

مهم جشن گرفتن و دور هم بودنه. حالا 12 یا 11 بدر فرقی نمی کنه. امیدوارم خوش گذشته باشه.

NAZANIN MEHRA said...

و ما با یک تیر دو نشان زدیم و دو نحسی را بدر کردیم .
خیلی قشنگ گفتید !

فرهاد said...

ماني عزيز
دوازده و سيزده تان بدر
اينجا هم تعدادي ديروز را بجاي امروز بدر كردند اما من گفتم مرغ يكپا دارد و نميشود سيزده را روز ديگري بدر كرد
رفتيم و كلي خنديديم ، فقط ساعت آخر دوستان تصميم به بازي فوتبال گرفتند ، گل كوچك 4 به 4 ، درون دروازه ما دختري 17 ساله بود كه از فوتبال چيزي نميدانست و اولين توپ را با دست گرفت ، هرچه گفتيم خبر نداشت ، گفتند پنالتي و توپ بعدي را دروازه بان خودشان با دست گرفت و هرچه گفتيم پنالتي زير بار نرفتند كه ميگفتند خبر نداشت ! جالب اينكه آنها پرسپوليس بودند و ما استقلال ، در ادامه بازي هم يكي از يارانشان محبتي نمود و مرا با فن كنده كشي بر زمين زد كه گويا ريشه درآمده درختي ، مهره آخر ستون فقرات مرا نشانه رفته بود و تا كنون از درد كمر بخود ميپيچم ، سيزده ما هم اينچنين بدر شد . نكته ديگر همسايگي سفارتي ها با مجاهدين بود ، هردو گروه روسري داشتند و عجيب حجابي اما يكي ضمن حفظ حجاب رقص عربي ميكرد و ديگري مشغول خوردن و خنديدن ... عجيب روزگاري ست برادر

ذره بین said...

ما که بیست و هشت سال است که به انتظار مرگ رژیم دست نشانده ایستاده ایم. کاشکی ملتی منسجم بودیم...

رویا .......پاییزانه said...

بر سرش چتر گرفتم
دیدم : او خودش باران است...




سلام
من دارم میام ونکور کانادا

(شوخی کردم ..دروغ 13 بود )

اما یه وقت دیدید اومدمااااااا

مانی خان said...

طلوع عزیز
جای شما خالی خوش گذشت هم افتاب داشتیم هم تگرگ و هم برف در ضمن سبزه باید ما را گره بزند از گره زدن ما گذشته

خاتون جان
جمعمان که جمع بود ولی چیزیکه ما را بدبخت کرده 21 نیست 22 است

فرهاد جان
کمر در هر حال خوب میشود دلت شاد باشد
یادم میاید چند سال پیش در اثر تصادف ماشین پای من مجروح شد اخوی کارتی برای دلداری فرستاده بود به این دو بیت
ای برادر غصه ی پا را نخور

آن سراپائی مداوا میشود

گر چه آن پا هم برایت پا نشد

آنچه باید پا شود پا میشود

تو هم غصه کمر را نخور

ذر ه بین عزیز

درشت نمائیمان کن

و

تو رویای زیبا

قدم به خانه ما نه -که خانه خانه ی توست

خاتونك said...

قربان من که نوشتم دوازده! چرا می گین بیست و یک؟ فکر کنم اشکال از بلاگر باشه اینجا دوازده نوشته میشه و اونجا بیست و یک خوانده میشه. هنوزم نمی تونید وبلاگ منو باز کنید؟

مانی خان said...

خاتون جان
نمیتوانم وب شما باز کنم و نمیدانم چرا

یک نفر قمار بازی میکرد گفتند نرو 21 بازی کن میبازی زندگیت را بد بخت مبشی گفت این21 نیست که من را بدبخت کرده 22است

انجا منظورم این بود

زلما said...

اميدوارم هميشه ايامي شاد در پيش رو داشته باشيم.معلومه روز خيلي قشنگي داشتين.

شراگیم said...

مانی جان اون شعر رو پیدا نکردم متاسفانه...حتی با سرچ کلمه وامگیر هم توی وبلاگ آقای خرسندی به جایی نرسیدم...خیلی دلم میخواست بخونمش بلکه طنز هادی خرسندی مرهمی بشه روی این دل ریش ریشم...!! اگه بتونی برام لینکش رو بفرستی ممنونت میشم

طلوع said...

سلام
اختیار دارید دوست عزیز
از هیچکس هیچوقت نگذشته.
خوشحالم که خوش گذشته
همیشه شاد باشید
.اما یک چیزی منظورتون از سوال کی رو چی بود؟

خاتونك said...

لطیفه خیلی با مزه ای بود! حالا دوزاری کجمان افتاد. فهمیدم چرا وبلاگم براتون باز نمیشه . علتش اینه که از پروفایل می خواهید وارد شوید که اونجا رو مسدود کردم. اگر از لینک اصلی بیایید باز میشه
http://khatunak.blogspot.com