Sunday, April 29, 2007

سه تار

تقدیم به دوستی که در حکومت مرد سالار نه مردمسالار سه تارش بر سرش شکسته شد

حکایت این است که به علت اختلاف ساعت مام میهن با این نمیدانم کجا همیشه تماس ها با قرارقبلی از طریق اینترنت بر قرار میشود

در اینصورت اگر قراری گذاشتی و در موعد موعود ببخشید خیلی عربی شد کسی بر سر قرار نیامد گله مند میشوی که چه شده که نیامده اند به همین خاطر از این دوست که روز بعد در اینترنت پیدایش شد پرسیدم که چرا دیروز نیامدی ماجرای شکسنه شدن سه تارش برسرش را تعریف میکرد و من در جوابش بیت به بیت این قطعه را میسرودم و پست میکردم



چون زنی زخمه تو بر سیم سه تار

گره ها را بگشائی از کار

صوت آن بهر دل تنگ دواست

دکتری تو به دل هر بیمار

شادو سر زنده نمائی ما را

همچو گل چون شکفت فصل بهار

تو بزن زخمه به تار دل من

تا بخندد دل من لیل و نهار

در شب من تو بیا تار بزن

تا که روشن بنمائی شب تار

در شب من تو چو خورشید بتاب

تا چو منصور بمیرم سر دار

در کنارم بنشین با تارت

تا ببینند همه گل با خار

تو بزن زخمه بزن نغمه سرا

حرف تار تو به از صد گفتار

آنکه ارج تو و تارت ننهاد

خود پشیمان بشود آخر کار

حاضرم جان بفشانم به رهت

اگر آئی سر موعد به قرار

6 comments:

فرهاد said...

سابقا ترافیک مهمترین دلیل تاخیر در قرار بود
....
میگویند سه تار خیلی عزیز است مثل مرغ عشق نزد عشق بازان ، هرچند قاس مع الفارق است
....
صدا کی میدهد تار شکسته ، خدا کند دلش در امان باشد

خاتونك said...

شعر خیلی زیبایی بود. گرچه فکر نمی کنم اینها از کارشون پشیون بشن که شما فرمودین "آنکه ارج تو و تارت ننهاد
خود پشیمان بشود آخر کار"
بعد از سی سال برگشتیم سرجای اول.
این کارها رو می کننن که دور بعد یکی مثل خاتمی ظهور کنه و رای بیست میلیونی بیاره تا دموکراسی نداشته نظام رو به جهانیان ثابت کنن. دوباره کراوات و پاپیون هم ممنوع شده

زلما said...

افسوس سه تاري كه قدرش را ندانند ......و سري كه تا اين حد منزلتش پايين بيايد.افسوس...

علی رادبوی said...

سلام

زیبا بود آقای خرسندی.ولی من خیلی دوسن داشتم بدانم که چراوچگونه سه تاردوستمان برسرش شکسته شد.
در ضمن با داستانکی بروزم.

طلوع said...

سلام
طلوع نو با شعری برای فریبا فیاضی به روز شد

roya said...

فقط می تونم بگم خیلی ناراحت شدم
واقعا افسوس ستاری که قدرش را ندانند

عرفای قدیم این قدر برای این ساز روحانی ارزش قائل بودند که حتی قبل از به دست گرفتن و نواختن ان وضو می گرفتند
نمی دونم چطور ما این قدر راحت حرمت خیلی چیز ها از ساز تا انسان رو می شکنیم