Friday, May 04, 2007

شعر

ای یار بیا/ بانک مرا/ فرض بگیر

یک بوسه بیا /از لب من/ قرض بگیر

مُلک دل من /عرصه جولان/ تو باد

اشغال کُن اش/ زطول وهم /عرض بگیر

-------------------------------

درباره خودم در جواب دوست


من شعر جدید و کهنه میخوانم

ابزار و عروض را کمی دانم

من با دو سه واژه میکنم غوغا

هستم چو مرید حضرت نیما

از پنجره های باز تا پرواز

از بال سکوت در شب آواز

از فهم زمین و سبزی باران

بی رنگی دار و سرخی یاران

شاعر نشدم به زور و بی مایه

هست این هنرم ز دامن دایه

شعرم شکرین نمک زده ِزِیت است

انگار نکن فقط همین بیت است

شعر از غزل و قصیده هم دارم

هم کهنه و نو رسیده هم دارم

از قافیه هیچ در نمی مانم

شعر است غذا و قوت جانم

مشهور شدست نام خورسندی

چون طوسی و بلخی سمرقندی

دیوانم اگر نمیشود پیدا

اصلا نشدست چاپ تا حالا

اشعار مرا به زور و زر ببرند

کالای مرا به خنده ای بخرند

دوران مزخرفات خیلی نو ست

نه قافیه لازم است نه وزن درست

معنی ندهد اگر پسا نو باشد

گویند که گندم است ولی جو باشد

..............................









2 comments:

فرهاد said...

مانی جان با این نشانه ها که از خود دادی ، تصور نکنم کسی جرات(یا جرعت)کند به پر و پایت بپیچد

zolma said...

زيبا بود بي اغراق زيبا بود از خواندنش لذت بردم.مثل همه ي اشعارتان قوي و جاندار بهتون به خاطر اينهمه توانايي تبريك ميگم.