Monday, February 07, 2011

ای یار بیا

ای بار بیا و انقلابی بنما
از بهر نجات ما تو بابی بنما
بی رنگ شده موسوی و کروبی
سبزم که نشد بیا تو آبی بما
******
ای یار بیا به مصر و تونس برویم
مانند دوتا عاشق و مونس برویم
خیری که ز انقلاب ایران نرسید
شاید که رسد ز مصر و تونس برویم
******
ایران هم اگر که آیت الله نداشت
این جمع یزید را به خرگاه نداشت
چون تونس و مصر روبه آزادی بود
این سید و شیخ را سر راه نداشت
******
ای یار بیا که عاشق زار منم
هر روز خدا منتظر کار منم
در خدمت خود بکن تو استخدامم
تا زجر کشم مرد خود آزار منم
******
ای یار بیا مرا به بازار ببر
بهرم نه یکی بلکه دو شلوار بخر
تا کند طلبکار ز پایم شلوار
من آن یدکی را بنمایم دربر
******
ای یار تمام عشق من مال تو است
این دل که شده عاشقت اغفال تو است
تعمیر ضروریست دلی را که شکست
دلهای شکسته جزو اموال تو است
******
ای یار بیا بانگ مرا فرض بگیر
یک بوسه بیا از لب من قرض بگیر
ملک دل من عرصه جولان تو باد
اشغال کن اش ز طول و از عرض بگیر
******
ای یار بیا مرا در آغوش بگیر
پند من پیر مرد را گوش بگیر
از اول شب بیا تو در بستر من
تا وقت سحر شود برو دوش بگیر
************
ای یار بیا عهد و قراری بکنیم
نگذشته زمان بیا که کاری بکنیم
چون کار جهان نیست بدست من و تو
هرجا که رسد بوس و کناری بکنیم
******

Friday, January 21, 2011

این عاشقان وافور

سی سال گشته و من از موطنم شدم دور
ای لعنت خدا بر این مردمان ناجور

در عهد این شغالان ایران به آتش افتاد
بس چشمه ها شده خشک بس چشمها شده کور

غارت نموده ملا اموال ملتی را
ملا خور است ایران خوردند مرده با گور

دولت بدست دزدان سرقت به روز روشن
هم مرزبان شده دزد هم دزد گشته ناطور

هر خانه در عزای یک نو جوان نشسته
جز ماتم و عزا نیست حکم حکومت زور

قتل ندا فقط نیست در دست این پلیدان
سهراب گشته کشته زندانی است منصور

رهبر ز کوکنار است اینگونه مست گشته
مست کراک و بنگ اند این عاشقان وافور

یارانه ها فریبی ست از بهر مستمندان
مرهم نمیشود این بر زخمهای ناسور

صد ها بلا کشیدیم از این فریبکاران
این آخرین فریب است دست بلا زما دور

Sunday, January 09, 2011

کمبود

با اینکه دلم شاد است غم دارم و غم دارم
چون شادی دلبر را کم دارم و کم دارم

وقت است که بنشینم با دلبر جانانه
من وقت مکرر را کم دارم و کم دارم

هر لحظه دلم خواهد هر لحظه رخ اش بوسم
من لحظه آخر را کم دارم و کم دارم

گفتست که میاید در بزم شبم امشب
من قدرت باور را کم دارم و کم دارم

دارم هوسی در سر من با می و پیمانه
من ساقی و ساغر را کم دارم و کم دارم

یاران همه دربندند من مانده و تنهائی
من شادی بیمر را کم دارم و کم دارم

Sunday, December 19, 2010

یلدا

امروز گذشت فصل پائیز
یلدا شب آخر است برخیز

خورشید نشسته پشت این شب
تا باز طلوع کند مرتب

امشب شب عاشقی دراز است
بر خیز که وقت ناز و راز است

بوسی ز لب نگار می کن
دستی تو به سیم تار میکن

چون زلف نگار می نوازش
پر کن زصفا شب درازش

با بوس و کنار خوشترش کن
پرکن تو پیاله را ترش کن

بگذار شراب ناب باشد
مخمور به وقت خواب باشد

چون کوزه که می تراودش آب
بگذار عرق کند می ناب

آنگاه بنوش تا توانی
از شهد تنش چو تشنگانی

کز قعر جهنم کویری
نوشند ز چشمه آب سیری
***
ای وای که روزگار بگذشت
عمرم به فدای کار بگذشت

ایکاش فدای یار میشد
این عمر بر این قرار میشد

یک لحظه از او جدا نبودم
اینگونه گریز پا نبودم

این پای گریز بهر نان بود
درد من و دل در این زمان بود

از بهر معاش زندگانی
رفت از کف من همه جوانی

بازم به همان بلا دچارم
با اینکه به سال شصت و چهارم

اما چه غمی که من جوانم
اندازه بگیری ار توانم

هم سنگ جوان بیست ساله
با چین و چروک و چند هاله

اما دل شاد دارم و خوش
زاندازه زیاد دارم و خوش

با یار به بوسم و کنارم
کاری به گذشته هم ندارم

خوش باش که عمر خوش شود طی
نالان تو مباش میشوی نی

بگذار که دیگران شوند شاد
با دیدن تو کشند فریاد

کین سر خوش و مست و شاد و شنگول
این شوخ ز هر خوشی شود لول

با خنده بکوب بر سر غم
ویرانه بکن سرای ماتم

عمری که در آن خوشی نباشد
جز ناله و ناخوشی نباشد

بیمار زمانه میشوی تو
زندانی خانه میشوی تو

بشنو تو نصیحتی به یلدا
از من بشنو تو یار زیبا

جز بوس و کنار لذتی نیست
تا فصل بهار مدتی نیست

خرم تو بمان چنان بهاران
مستانه برقص بهر یاران

*******
بی تو شب ما شب نمیشه
خورسندی ما بمان همیشه


Saturday, December 18, 2010

روز های زندگی

اینجایم جائی نرفته ام پرسیده بودی
من هم خیلی دلم میخواهد که بنشینم پشت این کیبورد بنویسم و سربزنم همیشه به این دنیای مجازی . شعرهایم روی دیوارهای خانه های مردم با قلم همکار نقاشم پوشیده میشود اگر من هم مثل مولانا دورو برم کسانی بودند که هر چه میگفتم قلمی میکردند، حالا مثنوی مانی قطور تر از مال مولوی بود شاید . گفتم شاید که خیال نکنی دارم از خودم تعریف میکنم. با خودم قرار گذاشته ام که وقتی باز نشسته شدم بنشینم خاطرات زندگی را بدون سانسور همینجا روز به روز بنویسم. نمیدونم شاید هم آن موقع به کس دیگری بگویم بنشیند پشت این کیبورد و بنویسد. اینجور که معلوم میشود تا موقع باز نشستگی فکر نمیکنم که چشمها دیگر ببنند و انگشتان بتوانند تایپ کنند، همین که گهگاهی پیدایم میشود اینجا جای شکرش باقی است . این روزها گم شدم در لابلای این کارهای نان و آبی ،وقتی سر میزنم به وبلاگهای دیگران که هر روز بروز میشود با خودم میگویم که اینها کار و زندگی ندارند که همه ی وقتشان پای کامپیوتر میگذرد و تازه به هزارو پانصد تا کامنتهای دیگران هم جواب میدهند .گاهی که گله میکنید که کجایم یاد این این چند بیتم میافتم.


غم نان نمیگذارد که رسم به دوستانم
زن و بچه بانک و ویزا، من اسیر این میانم

شب و روز در تلاشم پی روزی و معاش ام
همه فکر من شده این نکند که بینوا شم

به جوانیم نبودم پی جمع مال دنیا
گذران زندگانی شده بهر من معما

همه فکر و ذکرم این بود که پاک پاک باشم
چو بخاک میروم من همه جنس خاک باشم

نکنم به شیشه ها خون همه فکر خلق باشم
نه بفکر مهرو تسبیح نه بفکر دلق باشم

چه کنم که راه رفته همه اش خطای من بود
گله از چه میکنی تو که نداردم دگر سود


..........................................
.............................

شادی را هیچگاه فراموش نکنید که بدون نشاط زندگی معنا ندارد من همین را دارم و برای شما هم همین را آرزو میکنم

Friday, November 26, 2010

فردا

امروز که فردا میشود
تلنگری بزن به خاطراتت
من کجا بودم؟
آیا نسیم هنوز بوی جوانی میدهد

امروز که فردا میشود
سرخی گونه های خیابان هنوز از رنگ خون است؟
و یا گلبرگهای گلبوسهای آزادی رنگینش کرده؟

امروز که فردا میشود نمره ما را کم نده
ما درسهایمان را در زرادخانه میخواندیم
و دود باروت از سوراخ های سینه هامان بیرون میزد

امروز که فردا میشود
تلنگری بزن به خاطراتمان
شاید بیدارت کند در رویاهایمان

امروزت که فردای امروزمان شد
تو کجای بلندای این آرزو ها ایستاده ای؟

Tuesday, October 26, 2010

ترانه

عشق و صدا کن تا بیاد
این دل من جوون شده
قهر و غضب رفته دیگه
دل دیگه مهربون شده
نازکه مثل پوست گل
با چین ابرو میشکنه
خنده رو از لبات میخواد
من چه کنم دل منه
بخند بخند که زندگی
وقت زیادی نداره
غم به دلت راه نده
ببین چی شادی میاره
عاشق تو شد دوباره
ایندفعه علافش نکن
بذار که با تو بمونه
دیگه دال و کافش نکن