Saturday, March 24, 2007

ما هنوز

هفت شهر عشق را عطار گشت -ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم

سال نو است و تلفن و تبریک بازی و صد البته اخبار مختلف و گله گزارش های فامیلی، و تو که دور از ایرانی و مقداری مسائل زندگی استانداردش برایت فرق کرده، باور نمیکنی که به خاطر خرید یک انگشتر ناقابل، بین عروس آینده و مادر شوهر آینده شکراب شود و عروسی لنگ در هوا بماند. عروس خانم پرروئی کردند و گفتند: من و داماد خودمان میخواهیم دوتائی برویم و انگشتر انتخاب کنیم و. وامصیبتا ! چطور جرات کردی به خواهر مادر داماد بعد از این، بگوئی همراهتان نیایند .عروس وکیل دادگستری است ،مادر شوهر دکتر روانپزشک و. وای به روزی که بگندد نمک

دنیا هر روز بیشتر پیشرفت میکند ،چه از نظر تکنولوژی و چه از نظر روابط اجتماعی ، و روابط انسانی مترقی تر میشود و ایدئولوژی ها در درجه بعد تر ی قرار میگیرند انسان هائی را میشناسم که از نظر باور های مذهبی یا دنیوی با هم اختلاف دارند، ولی سالهاست دارند با هم زندگی میکنند و این اختلاف ها تاثیر چندانی در زندگی مشترکشان نداشته است ولی دو جوان در ایران از دو مذهب مختلف که برای خودشان مهم نیست اسیر تعصبات فامیلی هستند و دارند مجبورشان میکنند که ناخواسته از هم چشم بپوشند که از روی نعش ما ردبشوید که با هم ازدواج کنید و تازه مهلت نمیدهند که ازروی نعششان هم رد بشوند میخواهند که تا نمرده اند نوه هایشان را هم ببینند و دارند مجبورشان میکنند که هر چه زودتر با دیگری ازدواج کنند

آمارخودکشی در ایران پر است از این نوع فشار ها و سر خورده گی هاو من مبارزه با این جهالت ها را بجای خودکشی به همه ی جوانان پیشنهاد میکنم شورش و سر پیچی بجای اطاعت کور کورانه که تا بفهمند آینده مال شماست انان رفتنی هستند





4 comments:

طلوع said...

سلام
ممنونم از شعر قشنگی که نوشتید.بعد هم با چیزهایی که نوشتید موافقم مخصوصا با قسمت آخرش

roya ....... پاییزانه said...

مانی خان
از لطفتون ممنونم
حق با شماست گاهی وقت ها ما تار هایی به دور عقایدمان می تنیم که در طی زمان رهایی از آن بسیار سخت است .
و گاهی اوقات ما خودمان حصار محدودیت دور خودمان می کشیم و بعد ناله می کنیم که اسیریم و از این حصار فراتر نمی توانیم برویم.


مبارزه با جهالت را دوست دارم . و عاشق شکستن سنت هایی که کور کورانه دنبال می کنیم.اما عزیرانم را چه کنم؟
تمام آنها را پس زنم که آینده را از آن خود سازم؟
و در آینده نیز دیگری را پس زنم که خواسته ی دیگرم را به دست آورم؟

شاید من تنها مو بینم و خانواده
پیچش مو
نمی گویم همیشه حرف بزرگتر از من درست است . اما آنها هم حقایقی را با چشم خود در جامعه دیده اند که برای فرزند خود نگرانند و تهدیدش می کنند مگر از روی نعش من رد شوی و به قول شما حتی مهلت این کار را نداده دست به کار دیگری برای فرزندشان می شوند


در نهایت می دانم هر چه چیزی که می خواهیم در زندگی به دست بیاوریم با ارزش تر و قیمتی تر باشد باید سختی بیشتری برای به دست آوردنش تحمل کنیم

zolma said...

سلام به چه مطلب جالبي اشاره كردين.من اين دو جوون رو كاملا ميشناسم و از مشكلاتشون كاملن با خبرم.اينجا اينجور مسائل خيلي فراوونه.مي خوام بدونم آخرش چي ميشه.خيلي مشتاقم بدونم.

Brainless Monkey said...

مچکرم مانی خان که به لونه درویشی-میمونی ما سری زدید.

هر چیزی که به این دنیا اضافه می شه، دایره لذت های انسان رو بزرگتر می کنه، به ازاش دردسراش هم زیاد تر می شه. والا انسان غار نشین با روزی دو ساعت شکار شکم خود و زن و بچه هاش رو سیر می کرد و بقیه روز رو به چرت زدن می پرداخت.