Tuesday, March 27, 2007

سبز

میدانستم از سال های دور

از سال های انتظار

که خواهی آمد

و مهربانی را با من تقسیم خواهی کرد

و کوله بارت پر از

نوشداروی زخمهای تنهائی است

دل من

جای بینهایت مهربانی است

و سبز آبی چشمانت

چه می بارد بر دلم

سرخ میشوم سبز

و خالی میشوم از غم

از سیاه

ببار

سیرابم کن سبز سبز




-----------------



تازه

نگاه کن واژه ی تازه ای

دارم برای تو

واژه ای تازه تر

این واژه را هیچ جا نخوانده ای

هیچ جا نخواهی خواند

من برای تو ساخته ام

من برای تو داشتمش

این گوشه

تو نمی آمدی

میدانستم که خواهی آمد

نگه اش داشتم

پاکیزه از گناه

پاکیزه از هوس

خالص بدون غش

چون گنج پر بها

اینک که آمدی میسپارمش بتو

این واژه تازه است

دست کسی نده

نگه اش دار تا به خاک

این عشق را

7 comments:

ali said...

درود بر تو مانی خان / با یک خرسندی دیگر / سخت خرسندمان کردی / عکس و تفصیلات را در "بلوچ" دیده بودم / باز هم گلی به جمال غیرت تو که آمدی / پیش از آن که من وقت کنم و سری به محله و خانه تان بزنم / بهار تازه ات خوش / همیشه خرسند بمانی و خرم.

طلوع said...

سلام
شعر دوم خیلی زیبا بود نو بود
ممنونم که سر زدید

فرهاد said...

خوشا بحال معشوقی که جنین وصفی مناسب اوست و جنان عاشق توانایی دارد

zolma said...

سلام استاد هر دو شعر بسيار زيبا بودند.مخصوصا شعر دومي واقعا مثل ترنم نسيم صبح نشاط آور بود.منهم در انتظار قدومتون هستم آخه زلما به روزه.

shabah said...

مانی خان!
امیدوارم همیشه همین‌طور عاشق و شاعر باشی.

حامد said...

سلام بر مانی خان گل
شعر قشنگی بود
کلا مطالبت جالب وزیباست
ضمنا منم فیلسوف نیستم اکثرا کپی کردم...
ممنون از حضورت...
موفق باشی

حامد said...

در شهر عشق کوچه ی هجر و جفا نبود
این گونه دل بریدن و رفتن وفا نبود
بودش هزار زخم به قلب شکسته ام
اما به زخم تو هرگز شفا نبود


سلام
وبلاگه جالبی داری
امیدوارم سال خوبی داشته باشی
ممنون از حضورت...
ضمنا منم فیلسوف نیستم
موفق باشی