Monday, December 03, 2007

ابراهیم رزم آرا

دیشب شب شعر ابراهیم رزم آرا بود به مناسبت درگذشتش

این جوان که چند ماهی بود که وارد ونکوور شده بود تاب ماندن نیاورد و رفت

کسی که از مهد فرهنگ و ادب بعلت بی فرهنگی و بی ادبی و ددمنشی گردانندگانش راهی غربت شده بود تا بتواند در دنیای آزاد به فرهنگ کشورش خدمت کند
دیشب اینجا به مناسبت رفتنش دوستداران و یارانش جمع بودند و یادش را گرامی داشتند

......وز شمار عدد هزاران بیش

4 comments:

kaafe ziredaryaa said...

mamnoon ke be man sar zdid va sepasgozaram babate commentetoon
ama dar morede sher
age name shaer ra midoonestam hatman mineveshtam
be har hal mamanoon az yad avarie shoma

عمو اروند said...

هر دم ازین باغ بری می‌رسد
تازه‌تر از تازه‌تری می‌رسد
!دریغ

رهگذر said...

مانی خان‌مان بسلامت باشند.

نازم آن محفل اندر او قند است
بخصوص آنکه یار "خورسند" است

من کجا و زدن به چاک کجا
دل ما بر طریقتت بند است.

zolma said...

salam mani khan .modatha bod natooneste boodam biyam net emrooz ke amadam avval az hame be khooneye basafaye shoma sar zadam ke begam ham delam baratoon tang shode va ham ba sheri be roozam.eftekhar midin?