Thursday, January 18, 2007

صد رحمت به ونکوور

صد رحمت به ونکوور ! نزدیک لندن که شدیم روی هوا گرفتار طوفان شدیم. هوا پیمای به آن بزرگی مثل بادبادک دستخوش باد شده بود بعد از بیست دقیقه بالا و پائین رفتن چرخ ها به زمین خورد و خیالمان راحت شد
طوفان 80 یا 100 کیلومتردر ساعت تقریبا شش غروب با بجا گذاشتن 10 کشته که یک کودک 2 ساله هم در میانشان بود خاموش شد
این کودک به همراه خانم نگهدارندش زیر دیوار اجری که خراب شد روی سرشان کشته شد . البته آن خانم جان سالم بدر برد.این هم از ساعات اولیه ورودم به لندن
بعد از بیست سال چشمم به خواهرم افتاد و بعد از هفت سال به برادر کوچکم. البته نه به این کوچکی پنجاه و هفت سال! که خواهر با اینکه در ایران سکته کرده بود هفته پیشش. باز همت کرده بود آمده بود لندن که هر سه برادرش را ببیند چشمش روشن. با وجود مشکل بینائی که پیدا کرده است
لندن با همه ی پر جمعیتی برای ما که از شهر ساکت و آرام ونکوور آمدهایم خیلی تنگ وتاریک است در ونکوور ما باران داریم اینجا هم باران دارند ما ابر داریم اینجا هم ابر دارند اما سقف آسمان لندن برای ما کوتاه است خاکستری است .تازه دریا و کوهستان جنگل هم ندارند. برادر میگوید از دهات آمده اید میگویم از این شهر زیباتراست
ولی با این همه بعد از بیست و هشت سال دور هم جمع شدهایم که این به یک دنیا میارزد.........تابعد

1 comment:

Abdol-Qader Balouch said...

باز جای شکرش باقیست به خیر گذشت و دیدارها تازه شد. کامنتت دریافت شد اما دو قرانی کج ما همیشه در افتادن دچار مشکل می شود. فارسی را کمی بلوچی بنویس من متوجه بشوم. به هادی جان سلام برسان کوچولو های پنجاه سال به بالا را دیده بوسم. مواظب خودت باش و زود برگرد.