Wednesday, January 31, 2007





1_

نه.
بر نمی گردد زمانه

تا ترا برگزینم
برای آینده ای که اکنون است.

چه روزها و سالهاست که بی تو گذشته است

و امروز.
که ایکاش نمی امد
تا نگاهت به شراره ام نکشد.

2_

چشمانت میخواندم

به هوسهای زود گذر
در تلاقی نگاه.
اما لبانت خاموش
و
دل من میریزد
در

درون خود.

لب بگشا
که لبریز
اشتیاقم.

3_میخواهمت،
اما، نه.

نه امروز که،

کولبار جوانی را با خود میکشم
و غبار سپید سالیان
بر سرم نشسته است.
هر چند که دلم فریاد بر آرد :

آری.


4_

به زنجیر باید کشید

هوسهای دلم را که اینک

دوباره پرواز آغاز کرده اند.


نه دوباره که صد باره

و هر لحظه
دوست داشتن را تکرار میکنند
در لحظه های زود گذر.













1 comment:

zolma said...

سلام بی اغراق همه اشعارتون دارای یک روح لطیف هستند منم دیشب یه خواب دیدم در وبلاگم اونو گذاشتم.میشه ببینین؟

برقرار و سربلند باشید.

بدرود...یاحق...