Monday, January 15, 2007

برای کیوان قنبری

در این هفده سالی که در ونکوور کانادا هستیم زمستان به این طولانی نداشتیم ،از اواخر پائیز برف و طوفان شروع شده که ادامه دارد.
در مرکز شهر ونکوور پارک بسیار بزرگی است که در دنیا بی نظیر است نه بخاطر زیبائی فقط بلکه بخاطر وسط شهر بودنش با این گرانی زمین میشود هزار تا برج داخلش ساخت،در این طوفان اخیر نیمی از درختانش کنده شده اند .در اینجا که باران فراوان میبارد درختان ریشه عمیق ندارند . همچنین عادت به باد تند هم ندارند چه برسد به طوفان هشتاد کیلو متر در ساعت.
در ونکوور ما دو نشریه قدیمی داریم. البته که ایرانی. شهروند و پیوند در کنار اینها چهار نشریه جدید که کپیه ی یکدیگرند.
رادیو یکساعته پنچ تا ،تلویزیون یک ساعته چهارتا و نصفی! جمعیت ایرانی تقریباً سی هزار نفر.
عده ی انگشت شماری قبل از انقلاب ،که بیشتر برای تحصیل آمده بودند جا خوش کردند و ماندند.اما یعد از انقلابی ها:
گروه اول، کسانی هستند که مطمئن بودند یا اعدام میشوند یا زندانی بعداً اعدام!، گروه دوم، کسانی هستند که میخواستند پول زبون بسته را در ایران به باد ندهند!، گروه سوم، جوانان سیاسی مذهبی عقیدتی آزادتی!
گروه چهارم، جنگ زده ها که میخواستند پسر هایشان بدست صددام کشته نشوند. گروه پنجم ، خدیجه خانم اینا رفتن ما هم یرویم و خلاصه گروه ششم، جدید الورود های پولدار جمهوری اسلامی که بیشتر ِ مرداشون توی ایران کار و بار سکه ای دارند همانها که شما مزدکی میخوانیدشان. واین هموطنان با کمال صلح و صفا با هم زندگی میکنند ،مگر اینکه در جشنی شرکت کنند . که شرحش را در برزوها آن پائین قبلاً داده ام .

1 comment:

کیوان قنبری said...

سلام مانی عزیز !

ممنونم از لطفی که به من کردی و از اونچه دنبالش بودم برام نوشتی . برای لحظاتی در میان شما زندگی کردم . ممنون تر میشم اگه باز هم در فرصت بنویسی از مشاهداتت . به شکلی که جزییات بیشتری رو به من و ما نشون بدی در همه ی جهت ها . البته اگه فرصتت رو با این خواهشها تنگ نکرده باشم .

...

باز هم از لطفی که به من داشتی ممنونم .

دوست تو در سرزمین قدیمیت ؛
با احترام ؛
کیوان قنبری