Thursday, January 25, 2007

ایرانیان ترسو

دو نظر داشتم در مورد حقوق زنان وبرابری انان با مردان که دراینجا به انها جواب میدهم شاید بدرد شما هم بخورد
در مورد ترس ایرانیان خارج از کشور باید بگویم که این ترس شامل همه ایرانیان نمیشود کسانی ترس از حکومت دارند که در ظاهر مخالف حکومت نیستند اینها کسانی هستند که از نظر حکومت هم خطری برای انها ندارند به ایران رفت و امد میکنند یا در ایران کار میکنند زن و بچه را خارج گذاشته اند که دست و بالشان باز باشد!اینها هم از توبره میخورند و هم از آخور!در مجالس خصوصی از این حکومت اظهار نا رضایتی میکنند و پته انها را روی اب میریزند و در ملاعام مثل جمع کردن امضا برای حمایت از یکنفر یا جمعی نوشتن نامه برای پشتیبانی از گروهی یا تقاضای آزادی کسی یا ممنوعه ای .بی تفاوت میشوند یا کسانی که برای خارج امدن پناهنده شده اند و حالا خرشان از پل گذشته و پاسپورت ایرانی هم گرفته اند! و در رفت و امدند
این درست است که خارج نشینان نمیتوانند از خارج اوضاع را در ایران تغییر دهند ولی میتوانند در مجامع بین المللی درد ایرانیان را فریاد کنند در مجامع ای که منافع مشترکی با حکومت ندارند
من شخصا مخالف تعیین تکلیف برای هموطنانم در ایران هستم ما در خارج زندگی میکنیم هر چقدر هم درد اشنا باشیم درد کشیده نیستیم و نباید خیال کنیم که ما میتوانیم اوضاع را در ایران تغییر دهیم مطمئن هستم هموطنان ما در داخل بیشتر از ما شعورو درک دارند و اینده شان را بدون دخالت ما هم میتوانند رقم بزنند
همتی باید

7 comments:

zolma said...

سلام استاد عزیز

درسته که شما اینجا نیستین و از نزدیک شرایط رو لمس نمی کنین.اما وجودتون و افکارتون و تلاشتون همیشه تاثیر گذار بوده و خواهد بود.امیدوارم همیشه برقرار باشید و قلبتان همینطور عاشقانه برای ایرانمان بطپد.

بدرود...یاحق...

zolma said...

salam ostad email ferestade boodam baratoon behetoon reside ya na? age reside mamnoon misham khabaram konin.felan be khodaye bozorg misparametoon.ya hagh.

طلوع said...

سلام .داستان را نوشتم
ایا اجازه دارم به پیام شما در رابطه با الهام این داستان اشاره کنم؟

مانی said...

طلوع عزیز شما اجازه دارید هر کار دلتان خواست بفرمائید

zolma said...

salam ostad be roozam khoshhal misham sar bezanin .movafagh bashid.ya hagh

طلوع said...

سلام
اول اینکه ازلطفتون بسیار سپاسگزارم
و بعد هم به روز شدم با داستان نوبت عاشقی.
فقط می خواهم بگم من خیلی از تخیلم کمک گرفتم و این شاید با داستان اصلی شما خیلی تفاوت داشته باشه به هر حال ببخشید ومهم نفس عاشقیه که سعی کردم با بهترین حالت در قصه بگنجونم.لطفا سر بزنید و نقد کنید از نظر نوشتاری
ممنونم

نازخاتون said...

اول. مانی عزيز ممنونم بابت اون کامنت. جوابی نه به شما ولی به طور کلی با خواندن مقاله ی ايرج مصداقی نامی نوشتم. دلم می خواست می خونديد.

دوم. علت امضا نکردن مردم هم يکی ترس، يکی بی اهميتی به دیگران ( من که جای خوبی زندگی می کنم ، بقیه هم اگر مشکلی دارند به من ربطی نداره) و به نوعی هم خودخواهی ست. به خانمی در مورد اين مسئله صحبت می کردم، با افتخار می گه: من و دوستانم هيچ کدوم اهل اين برنامه ها نيستيم. می دونيد، درواقع مشکل هموطنان و همنوعانشون، "مسئله ی " اونا نيست. مسئله ی امثال اين خانم، سر زدن به مال ها و در جريان حراج های بزرگ قرار گرفتنه...